خرید بک لینک
فکر میکردم ترسهای اصلی ام همون دوتا هستندولی خوب که بهش فکر کردم؛ میبینم واقعا چقدر ترسهای مختلف و زیادی دارم. از اینکه اونهایی که بهشون اهمیت میدم ممکنه درباره ام چی فکر بکنن و یا چه حسی داشته باشن گ

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

چقدر خنده دارم
داشتم نوشته های قبلیم رو میخوندم
قبل از خوندنشون فکر میکردم با قبلم خیلی فرق کردم

ولی الان میبینم که نه اینطور نیست
هنوز هم همون آدم خنده داریم که قبلا بودم:))

پ.ن: خودمم نمیدونم چی میشه که هر از گاهی دلم برای اینجا تنگ میشه و دلم میخواد باز اینجا بنویسم.
هنوزم سر در نیاوردم که چرا.
این هم از همون حسهای خنده داریه که گفتم

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

با اینکه دیگه با این حالتهایم آشنا هستم و خوب میدونم هر اوجی در پی خودش فرودی داره
ولی هنوز هم نمیتونم موقع اوج، کاملا و یک مقدار هم بیش از اندازه هیجان زده و خوشحال نباشم
که باعث میشه بعدش فرودم سختتر و خیلی وقتها مثل الان حسابی دشارژ باشم
هومممممم
باید یک کم به خودم بیام تا بتونم باز خودم رو شارژ کنم


برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

روبرو شدن با سایه هایم از اون کارهای سختهبرعکس وقتیکه میخواهم بهترین بخشهایم (یا اون چیزی که فکر میکنم بهترین بخشهای وجودمه) رو به نمایش بذارممیدونم توی فرار کاملا مهارت دارممخصوصا فرار از بخشهایی که

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

وقتی مثل من به انرژیها خیلی حساس (امپث) باشی،دروغها رو راحت تشخیص میدی یا بهتره بگم حس میکنی و بیشتر وقتها هم متوجه میشی که ما آدما بیشتر به خودمونه که داریم دروغ میگیمدر ضمن، این رو هم به خوبی حس می

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

گاهی بنظرم میرسه انگار دارم آدمها را از پشت (چطوری بگم ، مثلا انگار) دیواری نامرئی نگاه میکنم
انگار یک چیزی بین من و اونهاست که اون لحظه من توی این بٌعد از دنیا نیستم.

اینطور مواقع به آدمها با دقت نگاه میکنم
و حیرت زده از خودم میپرسم:
"از چه زمانی و چطوری این همه توی خوابگردی استاد شده ایم؟"

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

نمیدونم کی میخوام درست بشم و یادم بمونه که
(بیشتر) آدما حرفشون و عملشون یکی نیست.
خوبه که امپث هستم و انرژی آدما رو حس میکنم،
اگر نه میخواستم چکار کنم.

البته مشکل اینجاست که به حرف اونا بیشتر از حسهای خودم اعتماد میکنم
و فکر میکنم همه همونی رو میگن که حس و فکر میکنن.

معلوم نیست کی میخوام آدم بشم و فریب نخورم!

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

یکی از سختترین کارها روبرو شدن با سایه هاستمنکه مدتها حتی سایه هایم رو گم کرده بودمو نمیدونستم چطوری پیداشون کنم تا بتوانم باهاشون روبرو و ازشون آزاد بشمیکی از نقابهایی که همین تازه بهش پی بردمو الان

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

از وقتی تونستم دیوانگی هایم رو بپذیرم و ازشون فرار نکنم،
واقعا همه چیز جانانه شده.

تونستم درهایی که اصلا فکرش رو نمیکردم
و سرانگشتانم بوده و هستن رو ببینم.

چشمانم قبل از این کجا بودند؟!

حالا میفهمم که واقعا باید مستانه بود
تا بشود آنچه که باید.

گر سوی مستان میروی
مستانه شو مستانه شو

برچسب: نویسنده: باران عباسیان تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 18:59

صفحه بندی